كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

236

ده سفرنامه ( فارسى )

كارها را شخصا انجام داده‌ايد . امروز صبح شاهزاده مرا احضار كرد تا مقدارى جواهر برايش بتراشم در اين ديدار گفتگوهاى خصوصى زيادى بين ما ردوبدل شد و گفت شما اين سفير را از دوران سياه زنديه مىشناسيد او ديروز در حدود يك ساعت سواره با من گفتگوى خصوصى داشت من فكر مىكنم پيشنهادات او نسبت به خواسته‌هاى ما كه نصر الله خان به دولت انگليس ارائه داده معقول‌تر است و روى همين اصل هم خان پيشنهادات او را پذيرفته است و حالا هم سعى مىكنم تا هرچه زودتر موجبات سفر او را به تهران فراهم نمايم من وقتى كه اين موضوع را شنيدم بسيار خوشحال شدم . با خود گفتم حالا فرصت بسيار خوبى است تا الماسى را كه از انگلستان به عنوان هديه براى شاه آورده‌ام به او نشان دهم و قيمت آن را بپرسم الماس را به وى نشان دادم او از تعجب فرياد كشيد و گفت من اين الماس را مىشناسم و در زمان سلطنت على مراد خان و جعفر خان و لطفعلى خان هميشه آرزو داشتم آن را ببينم كريم خان اين الماس را به عنوان نگين انگشترى در دست داشت و بعدها در انگشتان خانمهاى حرم جا گرفت و سرانجام پس از مرگ وكيل از قصرشاهى خارج گرديد من فكر نمىكنم شاه الماسى به اين گرانى را خريدارى نمايد و هيچكس هم در ايران نمىخواهد تمام سرمايه‌اش را براى خريدن اين سنگ به كار بيندازد اولا اگر خريدار شناخته شود شاه فورا الماس را از وى مطالبه خواهد كرد و دوما هيچ فردى به تنهائى نمىتواند چنين سنگ گرانبهائى را خريدارى كند مگر آنكه فورا آن را به فروش برساند اگر شما بخواهيد آن را به شاه هديه كنيد فكر مىكنم در حدود بيست هزار تومان ( معادل بيست هزار ليره استرلينگ )